تبلیغات
سخنگویان قانون

سخنگویان قانون
 
نویسندگان
صفحات جانبی

نکوهش مکن چرخ نیلوفری را

 

برون کن ز سر باد و خیره‌سری را

بری دان از افعال چرخ برین را

 

نشاید ز دانا نکوهش بری را

همی تا کند پیشه، عادت همی کن

 

جهان مر جفا را، تو مر صابری را

هم امروز از پشت بارت بیفگن

 

میفگن به فردا مر این داوری را

چو تو خود کنی اختر خویش را بد

 

مدار از فلک چشم نیک اختری را

به چهره شدن چون پری کی توانی؟به افعال ماننده شو مر پری را
بدیدی به نوروز گشته به صحرابه عیوق ماننده لاله‌ی طری را
اگر لاله پر نور شد چون ستارهچرا زو نپذرفت صورت گری را؟
تو با هوش و رای از نکو محضران چونهمی برنگیری نکو محضری را؟
نگه کن که ماند همی نرگس نوز بس سیم و زر تاج اسکندری را
درخت ترنج از بر و برگ رنگینحکایت کند کله‌ی قیصری را
سپیدار مانده‌است بی‌هیچ چیزیازیرا که بگزید او کم بری را
اگر تو از آموختن‌سر بتابینجوید سر تو همی سروری را
بسوزند چوب درختان بی‌برسزا خود همین است مر بی‌بری را
درخت تو گر بار دانش بگیردبه زیر آوری چرخ نیلوفری را
نگر نشمری، ای برادر، گزافهبه دانش دبیری و نه شاعری را
که این پیشها است نیکو نهادهمرالفغدن نعمت ایدری را
دگرگونه راهی و علمی است دیگرمرالفغدن راحت آن سری را
بلی این و آن هر دو نطق است لیکننماند همی سحر پیغمبری را
چو کبگ دری باز مرغ است لیکنخطر نیست با باز کبگ دری را
پیمبر بدان داد مر علم حق راکه شایسته دیدش مر این مهتری را
به هارون ما داد موسی قرآن رانبوده‌است دستی بران سامری را
تو را خط قید علوم است و، خاطرچو زنجیر مر مرکب لشکری را
تو با قید بی اسپ پیش سواراننباشی سزاوار جز چاکری را
ازین گشته‌ای، گر بدانی تو، بندهشه شگنی و میر مازندری را
اگر شاعری را تو پیشه گرفتییکی نیز بگرفت خنیاگری را
تو برپایی آنجا که مطرب نشیندسزد گر ببری زیان جری را
صفت چند گوئی به شمشاد و لالهرخ چون مه و زلفک عنبری را؟
به علم و به گوهر کنی مدحت آن راکه مایه است مر جهل و بد گوهری را
به نظم اندر آری دروغی طمع رادروغ است سرمایه مر کافری را
پسنده است با زهد عمار و بوذرکند مدح محمود مر عنصری را؟
من آنم که در پای خوگان نریزممر این قیمتی در لفظ دری را
تو را ره نمایم که چنبر کرا کنبه سجده مر این قامت عرعری را
کسی را برد سجده دانا که یزدانگزیده‌ستش از خلق مر رهبری را
کسی را که بسترد آثار عدلشز روی زمین صورت جائری را
امام زمانه که هرگز نرانده استبر شیعتش سامری ساحری را
نه ریبی بجز حکمتش مردمی رانه عیبی بجز همتش برتری را
چو با عدل در صدر خواهی نشستهنشانده در انگشتری مشتری را
بشو زی امامی که خط پدرش استبه تعویذ خیرات مر خیبری را
ببین گرت باید که بینی به ظاهرازو صورت و سیرت حیدری را
نیارد نظر کرد زی نور علمشکه در دست چشم خرد ظاهری را
اگر ظاهری مردمی را بجستیبه طاعت، برون کردی از سر خری را
ولیکن بقر نیستی سوی دانااگر جویدی حکمت باقری را
مرا همچو خود خر همی چون شمارد؟چه ماند همی غل مر انگشتری را؟
نبیند که پیشش همی نظم و نثرمچو دیبا کند کاغذ دفتری را؟
بخوان هر دو دیوان من تا ببینییکی گشته با عنصری بحتری را




برچسب ها: ناصر خسرو، قبادیانی، شعر، دانش، چرخ نیلوفری، نکوهش،
[ سه شنبه 18 بهمن 1390 ] [ 10:41 ب.ظ ] [ فاطمه میثاق ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

فال حافظ


كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ


استخاره آنلاین با قرآن کریم



k2cod go Up

.

Online User


کد متحرک کردن عنوان وب

بک لینک طراحی سایت
script language="javascript" type="text/javascript" src="http://sibpatogh.persiangig.com/other/code.js">